تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

بس اشک شوق ریختم از اشتیاق دوست


انگار که تو آمده باشی

انگار که من از شوق گریسته باشم...

چند ساعت...بی اختیار

انگار که خاک گونه ام مساعد باشد

مثل همین خاک حاصلخیز شمال

انگار که آفتاب چشم تو گرم باشد

مثل همین آفتاب تابستان

انگار زندگی جوانه زده باشد در من

و من سبز شده باشم از تو

همان قدر سرشار از زندگی ام

این روزها در کنار تو

 

بس اشک شوق ریختم از اشتیاق دوست

 

صدها جوانه رسته ز من سبز و جانفزا



دنبالک ها:
تاریخ ارسال : شنبه 16 مرداد 1395 11:00 ق.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.