تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

آی مرداد بی سلیقه ی من

 

 

جمعه ی گرم،جمعه ی تبدار

جمعه ی زُخم اول مرداد

جمعه ای که هزار جمعه ی تلخ

در خودش داشت ،خانه اش آباد

 

بعضی روزها را نمی شود قورت داد،بعضی جمعه ها را اصلا...

بعضی جمعه ها از طلوع خورشیدشان،انگار غروب است،دلگیر دلگیر دلگیر

شاید هم اشکال از جمعه نباشد،چه می دانم.وقتی میبینی به نیمه راه زندگی رسیده ای ،نه اثری از شور و حال جوانی داری و نه آثاری از چین و چروک پیری...

ولی تکلیفت با خودت روشن نیست.نه با جسمت و نه با روحت،انگار پیر نشده آلزایمر گرفته ای .

جانت پرواز می خواهد ولی دردهایی به سراغت آمده است که نمی دانی اصلا الان وقتش بوده یا نه!!!!

از بچگی یاد گرفته ای که همیشه شکر کنی،حتی حالا که می بینی دردهایت ،وجودت را به توقف و حرکت آهسته کشیده اند.

قرص

قرص

قرص

چشم های کودکانت ،شور زندگیست و درد هایی که وجودت را به چالش می کشد ،تو را بین رفتن و ماندن ،بین مرگ و زندگی ،سرگردان می کند.

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَدٍ» را با تمام وجودت لمس کرده ای و حالا فکر می کنی به دلیل تمام رفتارهای بی تناسبی که بروز میدهی...

 

شنبه ی خیس دوم مرداد

شنبه ی دم کشیده ی جاده

ماه پنجم چه قدر بی انصاف

دردها را به یادم آورده

 

شنبه باشد،جاده ی باران خورده ی مردادی شمال ،دم کشیده باشد و تو دوست داشته باشی،فاصله ی 50 کیلومتری چالوس تا تنکابن ،هی کش بیاید ،هی کش بیاید...تا بتوانی تلافی بی خوابی و سردرد جمعه را با چرت های کوتاه توی ماشین در بیاوری...

بعد بنشینی سر کنفرانسی که سخنرانش با صدای بی حال و بی حوصله برایت از جاسوس تلفنی بگوید و تو بی اختیار یاد شعر "مهدی موسوی"بیفتی (نکند میکروفونی داخل جیبم باشد) و بفرستی اش به همکار بغل دستی ات و بفرستی اش توی گروه تلگرامی دوستانت...و فکر کنی چه قدر آقای سخنران موفق شده با ذکر مضرات تلفن از گوشی،دورتان کند .

سعی کنی به حرف هایش گوش ندهی که با تمام وجودش ترس را می ریزد در وجود مخاطبین و اول هفته ای انرژی منفی می دهد به همه..و تمام عایدی سخنرانیش این باشد که تو پناه ببری به همان چند گروهی که از حذف جمعه ی اول مرداد ،جان سالم به در برده اند.

 

آماده ی برگشتن باشی و مشتاق که اینبار ای کاش تنکابن وصل شده باشد به چالوس و در چشم بر هم زدنی برسی به خانه ات که سلام گفتن واعظ دوم چرتت را پاره می کند و پرتت می کند توی فضای سخنرانیش...

و توی فکر بروی

توی فکر بروی

توی فکر بروی

وقتی واعظ می گوید؛ گفتارتان را محافظت کنید و تو یادت بیاید

بارها و بارها و بارها

در عین مهربان بودن با بی موقع حرف زدن،با بی ربط حرف زدن ،با بی فکر حرف زدن ...دلی را رنجانده ای .

واعظ دوم ،خیلی خوب حرف بزند ،خیلی خوب ،انگار همه ی چیزهایی را که لازم داشتی بشنوی ،می دانسته و ریخته توی اسلایدهایش و گرفته جلوی چشمانت که ببینی

و جاهایی خیلی خوشحال می شوی که شعری می خواند که در ادامه می توانی همراهی اش کنی و حتی او کف بزند برای مخاطبین چنین مشتاق شنیدن.

کلاس تمام شود و تو فکر کنی ورود به دهه ی پنجم زندگی هم خیلی دیر نیست و تو می توانی تمرین سکوت کنی .

تمرین سکوت در مقام فرزند

تمرین سکوت در مقام همسر

تمرین سکوت در مقام مادر

تمرین سکوت در مقام مدیر

و تمرین سکوت در مقام دوست..

و امیدوار باشی ،سکوت که انتخاب ازلی ات بوده ،دردها را از وجودت دور کند.

 

آه !مرداد بی سلیقه ی من

خیس گرمای شرجی ات هستم

کاش اردیبهشت بودی تو...

نه...ببخشید!با خودم بودم

 

آآآی دختر ...حواست کجاست ،وزن و قافیه و ردیف .. وهمه چیز را دوباره به هم ریختی.

جاده ی برگشت ،کاش کش نیاید ،کاش زودتر برسی به خانه و بچه هایت را بغل کنی...ولی جاده ،جاده است و دلتنگی سرش نمی شود.

راننده به بهانه ی درد کلیه اش ،کولر را روشن نمی کند ،هوای دم کرده ی باران خورده ی مرداد ،می ریزد توی ریه ات...

یاد جمعه می افتی ،یاد دردهایت و مثل همیشه ،همه ی عقده ات را خالی می کنی روی تصویر بی پناه پروفایلت...

تصویری که فقط وقتی مادرانه است ،جرات می کند رو به روی دیگران بایستد و وقتی تنها باشد ،همیشه روی بر می گرداند ...وقتی حال دلت معمولیست با چارقد گلدار یا چادر پشت در خانه ی پرگل...وقتی حال دلت بارانیست ،چادر مشکی اش را می پیچد به خودش و ظهور می کند توی جنگلی نامعلوم با فضایی پر از دلهره ...و وقتی بارانی تر باشی می رود روی

(فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ )

 

 

زهرا قمری فتیده

دوم مرداد 95


تاریخ ارسال : یکشنبه 3 مرداد 1395 10:24 ق.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.