تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

نازبانو



مثل خواب شیرین صبحگاهانت
می پرم از سرت به آسانی
مثل فنجان چایی ات که مدام...
می گذاری کنار و می خوانی...

جاده های غریب !کافی نیست؟!
این همه رنج و تلخی و دوری!!
صبح یکشنبه بود ...یادت هست؟!
اخم کردم...نروووو...مجبوری؟!

زل زدی باز توی چشمانم
دستهایم دوباره یخ کردند
ول شدم بی اراده از بغلت
شانه هایم تو را کم آوردند

وقت رفتن کنار ماشینت
زل زدی باز توی چشمانم
گفتی آرام نازبانوجان...
گریه هایت نشسته در جانم

گفتم آهسته تر بران امروز
دلم آشوب و سخت طوفانیست
از همین لحظه تا رسیدن تو
سقف چشمم مدام بارانیست

باز هم بوی تلخ ادکلنت
باز هم خانه هست و تنهایی
گرچه پیچیده ای حوالی من
تا صباحی دگر...نمی آیی

لحظه ای هم کنار جاده بایست
صبح اردیبهشت را بو کن
یاد من باش با تمام دلت
جاده ها را پر از هیاهو کن

توی فنجان چایی گل سرخ
قدر یک استراحت کوتاه
لحظه ها را نفس بکش با من
چشم هایم عجیب مانده به راه

مثل فنجان چایی ات هر بار
یخ شدم از دهانت افتادم
گفتی آرام ناز بانوجان...
من دگر توی دامت افتادم...


زهرا قمری فتیده


تاریخ ارسال : شنبه 8 خرداد 1395 08:25 ق.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.