تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

واهمه

می ترسم!!
از سایه های ناآشنا
از شعر غریبه هایی  که مرا رصد می کنند
می ترسم ...
از پیامک هایی که هیچ وقت به مقصد نمی رسند
می ترسم از گم شدن ناگهانی ات
در هزارتوی ناشناس زندگی
این روزها 
زیاد می ترسم...
و همه ی رهگذران با سایه ای از ابهام و تردید از کنارم رد می شوند!!!

می ترسم و دستت را رها نمی کنم
حتی در خواب
ولی میدانم
یک روز بیدار می شوم
و دستهایم را از دست های تو 
خالی می بینم
و مطمئن می شوم
پدرم راست می گفت 
که ترس و مرگ برادرند

زهرا قمری فتیده

تاریخ ارسال : یکشنبه 22 فروردین 1395 07:22 ب.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.