تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

پاییز و من


پاییز

با برگریزان آغاز نمی شود


من فکر می کنم

پاییز نقاش ماهریست

که تمام رنگ های دنیا را

توی انباری خانه اش

پنهان کرده است.


و خنکای شهریور که به صورتش خورد

بلند می شود 

و از توی انباری اش

سطل های رنگ را بر می دارد

و می پاشد توی صورت طبیعت


برگ ها که رنگی شدند

خشک می شوند

و می ریزند زیر پای عابران


فصل سخت بی برگی 

با پاییز نمی آید

با پاییز تمام می شود


من هم با پاییز نمی آیم

من پاییز را تمام می کنم


وقتی همه ی برگ ها ریختند

وقتی شاخه ها سخت می لرزند 

و منتظر پالتو پوست سفید زمستان می شوند


من می آیم.


منتظرم باش

بر درگاه آغاز فصل سرد


"زهرا قمری فتیده"


دنبالک ها:
تاریخ ارسال : شنبه 4 مهر 1394 08:32 ق.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.