تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

برآی همسرم

از خیالاتم که بیرون می زنم میبینمت
در کنارم بودی و من سال های سال کور
در کنارم،پا به پایم،دست در دست منی
سیر انفس،گرد عالم،کرد من را از تو دور


بی تو حتی لحظه ای رویای من شیرین نبود
حجم آغوش تو از بیت خدا هم امن تر
هر غباری که بگیرد روی چشمان تو را
می فشارد سینه ام را ماتمی،نا امن تر

با تو، از تو،در تو باید زندگی را زنده کرد
با تو چرخید و نشست و شاد بود و قصه گفت
تاب خورد و مست بود و عاشقی کرد و سپس
اشک ها را پاک کرد و قصه ها را غصه خورد

در کنارت، شادی و غم، هر دو می چسبد ولی
شاد باش و مست باش و چشم در چشمم بخند
دست هایت را نگیر از من به حق عاشقی
پا به پای من بیا و دفتر غم را ببند

"زهرا قمری فتیده"


دنبالک ها:
تاریخ ارسال : یکشنبه 24 خرداد 1394 06:41 ب.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : شنبه 12 دی 1394 08:39 ب.ظ
عشقتان جاودان مهربانم
سلام سحر عزیزم
ازت ممنونم
ببخش من اینجا دیر به دیر میام بانو.
از رفتنت دلخورم
اونم خیلی

زهرا قمری فتیده

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.