تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

غزل چشمت


شــــــاه بودم؛ تخت رفت و تاج هـــم پیدا نشد

ســــرنخ مشكـــوك این تاراج هــــم پیــدا نشد

 

دست در دستت ؛به لب لبخند ؛روی این زمین

 حـــــال و احـــــوالی كه در معراج هم پیدا نشد

 

یار مــن بودی به حكــــم دل‘ دریــــغ اما دریغ

توی دستت یك دولـــــوی خاج هـــم پیدا نشد

 

   درس خوان بودم ولی كنكور عشقت سخت بود

تســـــت هایش در كتاب گــــاج هم پیدا نشد

 

سعی جانفرسای من ؛ از این غزل تا چشم تو

در صفـــــا و مروه ی حجـــــاج هم پیــــدا نشد



"ایمان صابر"



دنبالک ها:
تاریخ ارسال : یکشنبه 17 اسفند 1393 04:49 ب.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.