تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

کتابخانه ی ملی



آنگاه كه آن [بهتان] را از زبان یكدیگر مى‏گرفتید و با زبانهاى خود چیزى را كه بدان علم نداشتید مى‏گفتید و مى‏پنداشتید كه كارى سهل و ساده است با اینكه آن [امر] نزد خدا بس بزرگ بود /  و [گر نه] چرا وقتى آن را شنیدید نگفتید براى ما سزاوار نیست كه در این [موضوع] سخن گوییم [خداوندا] تو منزهى این بهتانى بزرگ است

سوره نور (۱۵ و ۱۶)

:

:

:


مرتضی-عابدپور-لنگرودی-2


دلم گرفته شبیه کسی که پیش خودش

به این نتیجه رسیده کمی زیادی بود

شبیه دانشجویی که فحش خورده فقط

به جرم اینکه چرا احمدی نژادی بود



به رای اکثر آرا مرا وتو کردند

توافقی که بدون سند شکسته شدم

دلم پر است از چند تا نماینده

شبیه مجلسی ام که به توپ بسته شدم

 

 

دلم گرفته و عین خیال دایره نیست

درست  جا ماندم زیر نقطه ی پرگار

دلم گرفته و پاسخ نمیدهد احدی

دلم گرفته شبیه سوال مساله دار

 

 

سران این وری و آن وری علیه  من اند

عجیب منتظر انقلاب دیگری ام

که چشم می بندم خواب فتنه می بینم

که پخش زنده تر از اشک های رهبری ام

 

 

 

دلم گرفته و افسوس ... آبرو ... افسوس

شبیه تکه یخی توی جمع آب شدم

شبیه شیطنت شهروند های مریض

علیه یک احمق، بی شناخت،... مثل خودم

 

 

 

که بی قرار  توام مثل گاو مشت حسن

به من اجازه بده شهر را طویله کنم

خودت که میدانی، مثل کرم آرامم

ولی خدا نکند موقعی که پیله کنم...

 

 

 

به من اجازه  بده  گور خویش را ببرم

شبیه تهمت های بزرگ پشت سرم

 

قبول دارم قدری زیاد کش دادم

در آستین خودم مار پرورش دادم

که فیلم زندگی ام یک پلان سوخته بود

شبیه آش نخورده، دهان سوخته بود

شبیه به جسد موش زیر یک تختم

عزیز از تو چه پنهان هنوز بدبختم

شبیه گرد و غباری که روی پیکر من...

جنازه ای شده ام ...آخ...خاک بر سر من

قماربازی که  نذر کرد... باز نبرد

که قبل سن بلوغش شکست عشقی خورد

دروغ بعضی ها که حروف ربط شده

چه حرف ها نزدم در صدای ضبط شده

حماقتی که وسط میکشید پایت را

و پخش میکرد آن شب شماره هایت را

کمی نگاه به دور و برم نمی کردم

به: شهروندی که... فکرهم نمی کردم

دروغ میگفت و قلب پر تلاطم داشت

به: شهروندی که واقعا توهم داشت

دلم بزرگتر از آنچه می تکانی بود

به: شهروندی که واقعا روانی بود

تمام تهمت ها را خیال کردم رفت...

و شهروندان را هم حلال کردم رفت

خیال کن حکمت بود، اعتراض نکن

و سفره های دلت را زیاد باز نکن

.

.

نوار قلب سگی روی دور گیجی شد

و رفت و عاشق یک دختر بسیجی شد

.

.

چه خوب فهمیدی اینکه اشتباه شده

که بخت من مثل چادرت سیاه شده

کسی که غم هایش را هنوز ترک نکرد

کسی بجز تو مرا بی اجازه درک نکرد

رفیق شیطنت گله کار گرگ نبود

کسی بجز تو چنین دختری بزرگ نبود

مرا ببخش که اینگونه آدم آهنی ام

که من ظریف تر از آنچه حدس میزنی ام

چقدر خیره بمانم به عکس روی اپن

چقدر گیر کنم بین فاضل و ژلوفن

چقدر آخر نقاشی ات ولو شده ام

مرا ببخش که اینقدر تابلو شده ام

بریز پیکی تا گور خویش راببرم

که امشب از همه ی عمر لنگرودترم

سلامتی رفیقی که برنگشت بزن

بزن سلامتی بچه های رشت، بزن

شبیه دشنه در آغوش دیس پشت منی

به رغم این همه حرف و حدیث پشت منی

فرار میکنم از ملتی معطل ما

کتابخانه ی ملی قرار اول ما

کمی نمیخندی تا که خوب دل ببری

و بعد می گویی: جز شما من از پسری...

و بعد میروی و چشم شهر بر راهت

درخت ها و حسودی به قد کوتاهت

مرور میکنم از دور لحن گرمت را

و احتمالا انگشت های نرمت را

به چشم هات، به ابروی برنداشته ات

اگر غلط نکنم موی تل گذاشته ات

که غصه های خودم یک طرف، از آن بدتر

که غصه های تو هم غصه های من بودند

رفیق باور کن خودکشی حرام نبود

اگر مراجع تقلید جای من بودند

.

 

"مرتضی عابدپور لنگرودی"




تاریخ ارسال : شنبه 2 اسفند 1393 12:44 ب.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.