تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

هرگز نگو خداحافظ


هرگز نگو خداحافظ!

خداحافظی با تو

سلام گفتن به در به دری هاست

و در آغوش کشیدن

تمام تنهایی ها،

ترس ها،

سرگشتگی ها...

هرگز نگو خداحافظ!

خداحافظی با تو،

منجمد شدن قلب هجده ساله ای ست

که نام تو را آواز می داد

به تپیدن های خود...

 
در الوداع هر دیدار

پی واژه ای می گردم

به جای خداحافظ،

تا با آن بباورانم به خود

که دوباره دیدنت محال نیست!

حرفی شبیه می بینمت،

تا بعد،

به امید دیدار...

حرفی که نجاتم دهد

از هراس دوباره ندیدن تو!

به من که عمری

لبریز بوده ام از سلام های بی جواب

هرگز نگو خداحافظ...

 
"یغما گلرویی"




دنبالک ها:
تاریخ ارسال : چهارشنبه 22 بهمن 1393 05:57 ب.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : چهارشنبه 29 بهمن 1393 01:32 ب.ظ
سال ها میگذرند و ما علیرغم سرخوشی از بدست آوردن

چیزی در زندگی مادی در راه رسیدن به ایده آلهایمان،

عزیزانی را از دست میدهیم که رویاهای ما آرزوی قلبی آنها بود

و شاید حکم حیاتی برای بیشتر ماندن،

این را من با تمام وجودم در چشمهایشان میخواندم،

وقتیکه می رفتند......

آنها زلال بودند...

آنها واقعا صاف بودند....
کل زندگیمان را خاطرات برداشته و دل دور انداختن هیچ کدام شان را نداریم ،
کاش می شد خاطره ها را مثل پنبه زد،
کاش اصلا یک آدم هایی بودن مثل همین پنبه زن ها که با کمانشان می آمدند
توی کوچه پس کوچه ها... سر ِظهرِ خلوت شهر....
و دست شان را می گذاشتند کنار دهان شان و داد می زدند:

آآآآآآآآآی خاطره می زنیم .

بعد تو صدایشان می کردی می آمدند توی حیاط، لب حوضی ، باغچه ای ، جایی می نشستند و تو بغل بغل خاطره می ریختی جلوی شان،

خاطره ی مرگ عزیزهایت....تنهایی هایت،... گریه هایت، ...غصه خوردن هایت،خاطره ی رفتن دوست و آشنایت همه را می ریختی جلوی خاطره زن

و او هی می زد، هی می زد، آن قدر که خاطره ها را تیکه تیکه می کرد، تیکه تیکه.آن قدر که پودر می شدند، ریز می شدند تو هوا، مثل غبار که باد بیاید برشان دارد و با خود ببرد به هر کجا که می خواهد...

بعد تو یک لیوان چای خوش رنگ تازه دم لیمو ترش کنار،
می آوردی برای خاطره زن و می گفتی :

نوش جان سبک شدم راحتم کردی از دست این همه خاطره... و بعد از خاطرات خوش برای شبهای سردمان رواندازی گرم میدوخت پر از امنیت...

زهرا قمری فتیده

تاریخ ارسال : شنبه 25 بهمن 1393 09:57 ق.ظ
از بقراط پرسیدند: انسانیت چیست؟ گفت:
تواضع در وقت رفعت
و عفو هنگام قدرت...
سخاوت هنگام تنگدستی
و بخشش بدون منت... !


سلام دخترعمو خوبی
درود بر شما

ممنونم پسر عمو

خوش اومدید

زهرا قمری فتیده

تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 بهمن 1393 11:47 ق.ظ
سلام بر بانوی فرهیخته فعال ادبی
دهه فجر هم بر شما مبارک باد


درود برادر رضا

بر شما هم مبارک

زهرا قمری فتیده

تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 بهمن 1393 11:43 ق.ظ

زهرا قمری فتیده

تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 بهمن 1393 11:43 ق.ظ

زهرا قمری فتیده

تاریخ ارسال : پنجشنبه 23 بهمن 1393 10:00 ق.ظ
=D>


زهرا قمری فتیده

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.