تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

پرنده و پرواز




همینکه می خواهمت 


همینکه دوستم می داری


با خودم 


زندانی می سازم 



روی لبهای بی حواسم می نشیند و می خواند 


پرنده ی رهگذری 



نه اینکه قلبم ، جادویم کرده باشد 


اما


باز می ایستد بی فکری تپش های ذوق زده ای ...


نه اینکه ذوق مرگ شوم


از دیدن جای خالی تنهایی 


 

هراسان پنجره را می بندم


هوای خنکی ست


می ترسم نگاه کنجکاو عاطفه 


مریض شود 



بلند بلند راه می روم 


تا صدایم به تو برسد 



نه اینکه خون ، ساکت بنشیند و زخم نبودنت


زودتر از سن و سال من خوب شود


نه ...



می گویند 


پرواز به پرنده خیانت کرده است 


اما


چه می شود کرد


تا این قفس اهلی شود


چه می شود کرد ؟


 

دردهایم با من بزرگ نشده اند


هنوز چون کودکی می گریند


 

دیگر نمیدانم چه بگویم 



نه اینکه حرفی نمانده باشد 



خودم را اینگونه مجازات می کنم 



می ایستم 



پای چوبه ی داری 



که از هر درختی 



سبز تر است ...




"فرهود شاه محمدی"




دنبالک ها:
تاریخ ارسال : یکشنبه 19 بهمن 1393 10:07 ق.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.