تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

با دوست پریشانم وبی دوست پریشان


چون طفل که از خوردن داروست پریشان


با دوست پریشانم  وبی دوست پریشان


ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم


چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان


مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد


آن کس که وجودم همه از اوست پریشان


دست و دل من بر سر این سلسله لرزید


در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان


آرامش دریای مرا ریخته بر هم


این زن که پری خوست... پری روست... پری شان ...


با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم ؟


با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ...



"علیرضا بدیع"






 



دنبالک ها:
تاریخ ارسال : دوشنبه 13 بهمن 1393 06:53 ب.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

تاریخ ارسال : جمعه 17 بهمن 1393 12:14 ب.ظ
گوشه ای دنج

کلبه ای کاه گلی

چند تکه هیزم برای گرم شدن

سکوت و چند روز فراموشی....

بر دار زدن دلم که دلداری کرد
افسار به مجرمی که بیداری کرد
دزدانه مرا به دست دیوان دادند
در دهکده ای که فکر بیداری کرد

زهرا قمری فتیده

تاریخ ارسال : پنجشنبه 16 بهمن 1393 08:04 ق.ظ


فرار نشانه‌ی امیدواری است . آدم باید امیدوار باشد تا فرار کند .

امید که نداشته باشی تسلیم می‌شوی . می‌نشینی و تسلیم می‌شوی ....


ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ﺍﺯ ﻛﻨﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﮕﺬﺭﻡ

ﺍﺯ ﺍﻟﺘﻬﺎﺏ ﺗﺎﺯﻩ ﯼ ﺍﻳﻦ ﺟﺎﺩﻩ ﺑﮕﺬﺭﻡ

ﻳﺎ ﮔﻢ ﺷﻮﻡ ﺩﺭﻭﻥ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﻳﻪ ﻫﺎﻱ ﺩﺭﺩ

ﺍﺻﻼ‌ ﺩﺭﻭﻥ ﻓﺎﻝ ﻫﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ... ﺑﮕﺬﺭﻡ

ﻣﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﭘﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﻱ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﻱ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ

ﺍﺯ ﻗﺼﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﺪﺍﺩﻩ ﺑﮕﺬﺭﻡ

ﻋﺸﻘﻲ ﺑﻪ ﺑﻴﻜﺮﺍﻧﻲ ﺩﺭﻳﺎﻱ ﭼﺸﻤﻬﺎﺕ

ﻋﺸﻘﻲ ﻧﺠﯿﺐ ...ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺩﻩ ﺑﮕﺬﺭﻡ

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻗﺘﻀﺎﯼ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﻠﺦ ﻭ ﻧﺎﮔﺰﯾﺮ

ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﮕﺬﺭﻡ

زهرا قمری فتیده

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.