تبلیغات
مستی از جرعه ای شعر

زمستان


زمستان که می آید ...


می شود دهان جاده ها را بست با زنجیر! 


با زنجیر بست تا نگوید به کسی


تقویم چشم های تو، بهار ندارد!


اما...


فصل های زرد عمر من


بی تو، باران دارد 


بی امان... تا دلت بخواهد!


تا دلت بخواهد سرمای تنم


آغوش بی کسی هایم را خاطره می سازد! 



یاقوت های این طاق آویخته ی رَز نشان


شراب تلخ شیراز لبان تو شده است


که مست، مست، شاعران جهان را


باده پرست مذهب تو


کرده است!


کرده است هر آنچه نباید بکـند!



این روزها


طعنه می زند به لبخندم


قاب عکس تاکستانت...



"امیر معصومی"




zemestan-www.chatha.ir12


دنبالک ها:
تاریخ ارسال : شنبه 11 بهمن 1393 03:55 ب.ظ | نویسنده : زهرا قمری فتیده

لطفا دیدگاه خود را درباره این مطلب بنویسید

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.